خاطراتی از استاد شهریاری
خاطراتی از استاد پرويز شهرياري
همه جا سخن درمورد تدريس رياضي مي باشد و لذا من معترض هستم هركس كه اين شرايطي كه من عرض ميكنم كه هم به درد دانش آموز مي خورد و هم به درد معلم . اولاً رياضي احتياج به كارگروهي دارد نه كار انفرادي بايد حداقل دو يا سه نفر با هم كار كنند . من يك مثال مي زنم در مورد يك خاطره . اين خاطره براي همه شما ما قبل تاريخ است . اين خاطره مربوط به سال 1321 مي باشد . من در يك مدرسه دبيرستاني درس مي دادم كه خودم دانشجو بودم . درآن دبيرستان هندسه درس مي دادم . تصميم گرفتم يك آزمايشي بكنم . البته اين آزمايش به ضرر من تمام شد چون سال بعد در آن مدرسه من را راه ندادند و توصيه مي كنم ، شما معلمين هم اين كار من را انجام ندهيد . من يك ماهي سركار رفتم و بچه ها را تا حدودي شناختم . بعد آمدم آنها را سه نفر ، سه نفر شريك كردم . بطوريكه يك شاگردي قوي ، متوسط ، ضعيف را در كنار هم قرار دادم و گفتم من گروه تشكيل دادم . مثلاً من امتحان مي گرفتم و هر كسي براي خودش امتحان مي داد ولي ورقه هاي هر گروه را به هم وصل مي كردم . مثلا يك نفر گرفته 20 ، نفر بعد 10 ، بعدي هم 3 ، بعد همگي را باهم جمع مي كردم مي شد 33 و بعد 33 را تقسيم بر 3 مي كردم مي شد 11 به هركدام از اعضا گروه نمره 11 را مي دادم . شاگردان خوب صدايشان در آمد كه من چه گناهي كردم كه اين ضعيف است پيش من درس نمي خواند . گفتم : به رحال من نمي دانم . شاگردها باور نكردند بتدريج فراموش كردند ولي سه ماهه اول امتحان همين طوري نمره دادم . بچه ها افتادن به جان هم و احساس كردند كه با يك معلم بي منطق رو به رو هستند كه نمره 20 را مي دهد 11 و نمره 3 را هم مي دهد 11 .
( من معذرت مي خواهم از مدير آموزش وپرورش ) درآن زمان اداره فرهنگ مي گفتند تا آمدند ، گزارش بدهند از اين ميز به آن ميز از اين اتاق به آن اتاق در مورد كار من و ابلاغ بكنند اين كار را نكن . سال گذشت و خيال من راحت بود . دو گروه بود كه دست از سرمن بر نمي داشتند ، پدر و مادرها كه هر روز توي مدرسه بودند و مسئولين مدرسه دائماً مزاحم مي شدند كه اين چه كاري است كه شما مي كنيد . شايد اين شاگرد تنبلي باشد كه درس نمي خواند . من روي فكر خودم ، كار خودم پا فشاري كردم ، سه ماهه دوم يك مقدار سطح نمره ها بالا آمد . يعني يك مقدار نمره ها بالا آمد . يعني معدل كلاس را مي گرفتيم دو يا سه نمره بالا آمده بود و شاگردان به كل تغيير كرده بودند . آن زمان ظهر يك ساعت ، دو ساعت و در برخي مدارس 5/2 ساعت تعطيل بود . از صبح تا ساعت 5/11 و از ظهر بودند تا ساعت 4 بعدازظهر . اين 5/2 ساعتي را شاگردان كلاس سه نفر ، سه نفر گوشه مدرسه نشسته بودند . با هم كار مي كردند و وسيله آنها شاگردان زرنگ بودند . چون نمره آنها خراب شده بود و حتي منزل هم مي رفتند و بالاخره به جان هم افتادند . ثلث سوم نمره هر كس را به خودش دادم و معجزه واقعا اتفاق افتاد . كمترين نمره آن كلاس 5/15 بود ، آن هم در درس هندسه كه به نظرمن دشوارترين درس رياضي است. اگر قرار باشد عميق مورد مطالعه قرار گيرد و فهميده شود . آيا اون كلاس واقعا هندسه دانان روزگار بودند ؟ آيا آن كلاس را مي توان …
در همان كلاس در درس جبر عده زيادي تجديد شدند و عده اي درآن كلاس در آن مدرسه رفوزه شدند ولي كمترين نمره هندسه 5/15 بود . من به نتيجه خودم رسيده بودم كه كار گروهي و كار جمعي مي تواند ارزش فوق العاده اي داشته باشد اين براي شاگردان قوي هم بسيار مفيد هست . چون اگر يك شاگرد ضعيف كنارش باشد و از اول سوال بكند ، ضعف خودش را هم مي فهمد و در نتيجه به راحتي مي تواند ضعف خودش را بر طرف كند . ولي همانطور كه توصيه كردم از معلمين عزيز خواهش ميكنم كه اين تجربه من را كه يك بار در سال انجام دادم آنها تكرار نكنند ، چون مواجه مي شوند با انواع مشكلات . منجمله اخراج از كار ، دومي هم كه هم براي شاگرد و هم براي معلم مفيد است اين است كه معلم سر كلاس فعال نباشد . معمولا ما معلمين عادت كرديم سر كلاس كه مي رويم گچ را برمي داريم و پشتمان را به كلاس ميكنيم ومينويسيم ، پاك ميكنيم ودوباره هم اين كار راتكرارمي كنيم تازنگ بخورد وهمه بيرون مي رويم و منتظريم همه چيزهارا شاگردان ياد بگيرند . اين كار ممكن نيست . به من اجازه بدهيد كه تجربه ديگرم را بيان كنم .
در يك دبيرستاني كه سال آخردبيرستان نظام قديم يعني كلاس دهم و كلاس يازدهم و دوازدهم و ،شاگردان اون كلاسها همه شاگردان من بودند و براحتي همه مرا مي شناختند . همه درسهاي رياضي آنها با من بود و وضع يك مقدار باحالا فرق داشت كه معلم رياضي زياد باشدواحتياج به چنين كاري نباشد به عنوان مثال عرض ميكنم ، سالي كه مامي خواستيم برويم رشته رياضي يك دانه رشته رياضي در سراسر ايران در دانشكده ، دانشگاه تهران بود كه دانشگاه تهران ،تنها دانشگاه مملكت بود وآن يك دانشكده علوم داشت و آن هم يك دانه هم رشته رياضي بود . آن سال ،سال 1323 بود در تابستانش مرتب وزارت علوم تبليغ مي كرد كه ما براي رشته رياضي 60 دانشجو مي پذيريم ،شمارا به خدا بياييد (به اين زبان نه ) در واقع با التماس آخرين باري كه ما در مهر ماه به كلاس رفتيم ما 13 نفر بوديم كه البته خوشبختانه 3 نفر از اونها خانمها بودند . براي اولين بار در ايران يك چنين رقابتي نه براي معلمان ونه براي دانشجو وجود نداشت . حالا من اين شاگردان را مي شناختم ، مي دانستم كدام چه ضعفهايي وچه قدرتي دارند .
كلاس ششم رياضي قديم يعني آخرين سال دبيرستان وقتي وارد كلاس شدم كوشش كردم درسهايي رابه عهده دانش آموزان بگذارم . يك شاگردي كه توي آن كلاس داشتم اين بود كه آن تمام درسهايش كمابيش خوب بود يعني نه برجسته ولي خوب بود ولي معتقد بود كه خودش هندسه را نمي تواند ياد بگيرد . يك درسي داشتند در ششم رياضي كه حالا نيست ، به نام هندسه و مخروطات ، دو قسمت بود . اين مبحث اولش هندسه بود ،قضاياي محدود رياضي ، قضيه بطلميوس ،قضيه … وغيره كه احتمالا كسي نمي داند كه هر كس احتياج داشته باشد به آن مراجعه مي كند . در بخش دوم آن مخروطات بود به طريق هندسي . مخروطات عبارت است از شكلهايي كه اثر برخورديك صفحه يا يك سطح مخروطي بدست مي آيد كه مثال ساده آن ، آن است كه اگر شما يك كله قند را بگذاريد و اگر يك صفحه آن را قطع كند چه شكلي بدست مي آيد ، اگر صفحه از روي ارتفاع آن را قطع كند دو خط متعادل و اگر عمود بر ارتفاع آنرا قطع كند يك دايره بوجود مي آيد و اگر مايل آنرا قطع كند يك بيضي به وجود مي آيد و غيره .
همه اينها دراولين فصل بخش دوم كتاب هندسه به كمك هندسه حل مي شد . نه هندسه تحليلي ونه جبر فقط هندسه خالي ، قضيه اي آنجا بود به نام قضيع دان لورن ، دان لورن كسي بود كه اين قضيه را گفته بود و آن شاگردي كه مي گفت هندسه نمي دانم ،بلند كردم وگفتم : اين قضيه براي تو ، وقت هم داري ، من به تو دوماه وقت مي دهم ، آنو قت شما مي آييد ، پاي تخته و من هم مثل يك شاگرد مي نشينم ياد مي گيرم و تو شرح بده . گفت : آقا من هندسه نمي دانم ، گفتم ‚ خوب برو ياد بگير كاري ندارد . من يك قضيه مي خواهم . بعد از دوسه روزي آمد و گفت : آقا اگر من بخواهم قضيه دان راياد بگيرم بايد تمام هندسه مسطحه و تمام هندسه فضايي را بدانم . گفتم : برو ياد بگير ، گفت : وقتم كم است . گفتم سه ماه و بالا خره چهار ماه وقت دادم . روز موعود فرارسيد . من هم نشستم به حساب اينكه هر چه قدر ممكن است ايراد بگيرم و كنجكاوي كنم . درس را به اندازه اي پاكيزه در س داد كه به واقع تا آخر ساعت هم من هم چيزي ياد گرفتم واگر خودم درس مي دادم به هيچ وجه آن شكل نبود . بسيار منطقي وجالب اين شاگرد در سال ششم رياضي تنها كسي بود كه در آخر سال ، مسئله هندسه در امتحان داشتند مسئله را حل كرد .
آن موقع ممتهنين مي دانستند كه شاگردان معمولا در امتحان نهايي به مسئله كاري ندارند مسئله هندسه را حل نمي كنند ، پس براي ان سه نمره مي گذاشتند و 17 نمره بقيه قضيه هندسه . اين تنها كسي بود از اون كلاس كه مسئله امتحان را نيز حل كرده بود و هندسه را 20 گرفت . امتحان شفاهي آنها با معلم ومدرسه بود ، همه درسها امتحان شفاهي داشت . در كليه درسها من امتحان شفاهي او را 20 دادم واين شاگرد شد يك هندسه دان و اين شاگرد كه سالها بعد بااوبرخورد كردم ، انسان تحصيل كرده اي بود در آمريكا كه محلي را احداث كرده بود ، كه محل مراجعه كساني بود كه در هندسه اشكال داشتند
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1383ساعت 22:18  توسط دبیرخانه ریاضی
|